در

آن شب مادری مُرد!

جوان ۴۳ ساله‌ای که به سگ‌گردانی و رفیق‌بازی شهره بود درحالی مادر کوهنوردش را با ضربه بطری شیشه‌ای به قتل رساند و جسد او را در بیابان‌های اطراف بزرگراه مشهد-چناران آتش زد که مادرش بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی مشهد بود و فرزندش را پس از جدایی از شوهر به‌تنهایی و با سختی‌های مرارت‌آور بزرگ کرده بود.

آن شب مادری مُرد!
0 دقیقه

جوان ۴۳ ساله‌ای که به سگ‌گردانی و رفیق‌بازی شهره بود درحالی مادر کوهنوردش را با ضربه بطری شیشه‌ای به قتل رساند و جسد او را در بیابان‌های اطراف بزرگراه مشهد-چناران آتش زد که مادرش بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی مشهد بود و فرزندش را پس از جدایی از شوهر به‌تنهایی و با سختی‌های مرارت‌آور بزرگ کرده بود.

ماجرای تکان‌دهنده این پرونده جنایی، از آذر سال گذشته زمانی شروع شد که جوان ۴۳ ساله‌ای به پلیس آگاهی مراجعه کرد و برای یافتن مادر گم‌شده‌اش از آنان کمک خواست. او به کارآگاهان دایره گم‌شدگان گفت: مادرم مدام با دوستانش به کوهنوردی می‌رفت اما از هفته قبل دیگر به خانه بازنگشت.

او ادامه داد: من و مادرم به‌تنهایی در منزلی واقع در بولوار شهید صیاد شیرازی زندگی می‌کردیم و من احتمال می‌دادم به تور کوهنوردی رفته باشد ولی وقتی غیبت او خیلی طولانی شد احساس نگرانی کردم و تصمیم گرفتم موضوع را به پلیس گزارش بدهم!

در پی اعلام مفقودی این زن میانسال، پرونده‌ای در پلیس آگاهی تشکیل شد و موضوع مورد واکاوی‌های تخصصی قرار گرفت اما مدتی بعد درحالی که کارآگاهان مشغول رصدهای اطلاعاتی نامحسوس بودند به رفتارهای توأم با اضطراب «محمدعلی» مشکوک شدند چرا که او تمایل زیادی هم به پیگیری‌های فنی پلیس نشان نمی‌داد به همین دلیل پرونده مذکور با دستور سرهنگ جواد بیگی (رئیس پلیس آگاهی خراسان رضوی) به دایره ویژه قتل عمد منتقل شد تا توسط کارآگاهان زبده جنایی مورد کنکاش‌های تخصصی قرار گیرد.

در همین حال مأموریت ویژه رسیدگی به این پرونده حساس به سروان آرمین منفرد (افسر پرونده) سپرده شد و تحقیقات درحالی زیر نظر مستقیم سرهنگ ولی نجفی (رئیس دایره قتل عمد آگاهی) ادامه یافت که اظهارات پسر دیگر زن گم‌شده، فرضیه جنایت را قوت بخشید.

او که برای اطلاع از چگونگی ماجرای گم شدن مادرش به پلیس آگاهی مراجعه کرده بود به کارآگاهان گفت: من به خاطر برخی دلایل ارتباطی با برادرم نداشتم اما وقتی شنیدم مادرم گم شده است برای پیگیری موضوع به پلیس آگاهی آمدم. وی در پاسخ به سؤال افسر پرونده که پرسید رابطه «محمدعلی» با مادرت چگونه بود؟ گفت: مادرم از او به خاطر رفتارهای دور از شأن خانوادگی به‌شدت ناراضی بود. برادرم رفیق‌بازی می‌کرد و مدام با سگ‌گردانی و آوردن حیوانات به خانه موجب رنجش مادرم می‌شد و از سوی دیگر نیز برادرم بسیار بداخلاق بود.

به همین دلیل مادرم از او رضایت نداشت به‌طوری که حتی یک بار مبالغی به من داد تا منزلی مجردی برای برادرم رهن کنم تا مدتی مادرم در آرامش باشد. من هم این کار را انجام دادم ولی برادرم آن خانه مجردی را هم به مرکزی برای رفیق‌بازی‌هایش تبدیل کرد و پس از مدتی نیز دوباره به خانه مادرم بازگشت. مادرم به خاطر بداخلاقی‌های برادرم خیلی سختی کشید چرا که بعد از جدایی پدر و مادرم، او ما را با زحمت و رنج بزرگ کرد.

 این اظهارات درحالی فرضیه‌های ذهنی کارآگاهان را به سوی جنایتی پنهانی سوق داد که ادامه بررسی‌های نامحسوس نشان داد: «محمدعلی» در سال ۱۳۸۶ هنگامی که در یکی از دانشگاه‌های شمال کشور تحصیل می‌کرد با دختری آشنا شده بود اما مادر با ازدواجش مخالفت کرده بود و حالا پسر ۴۳ ساله پس از گذشت ۱۸ سال، به سراغ آن دختر رفته و بدون حضور هیچ‌کدام از اطرافیانش، دختر مذکور را عقد کرده و به خانه مادری‌اش آورده بود اما یکی دیگر از دلایل قوی این فرضیه جنایی از آن‌جا شکل گرفت که برادر «محمدعلی» به حساسیت مادرش روی خودرو انگشت گذاشت و به کارآگاهان گفته بود: مادرم خیلی نسبت به خودرو حساس بود به‌طوری که آن را در اختیار هیچ‌کس نمی‌گذاشت حتی وقتی خودرو نیاز به تعویض روغن هم داشت، خودش در کنار من می‌نشست تا آن را به تعویض روغنی ببرم!

 اما بررسی‌های نامحسوس کارآگاهان درباره این خودرو نیز حکایت از آن داشت که «محمدعلی» بعد از گم شدن مادرش سوار بر این خودرو جولان می‌دهد و به آن رسیدگی کمتری می‌کند! بنابراین گزارش، حالا دیگر پازل‌های اتهامی فرزند ناخلف درحال تکمیل بود که پرونده فقدانی، رنگ جنایی گرفت و بدین ترتیب کارآگاهان ماجرا را به قاضی دکتر صادق صفری (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) اطلاع دادند.

قاضی شعبه ۲۵۵ دادسرای عمومی و انقلاب هم وقتی گزارش دایره جنایی را دید علم و تجربه را درهم آمیخت و بی‌درنگ بر پیگیری جنایی ماجرا مهر تأیید زد. این‌گونه بود که «محمدعلی» از مدتی قبل و پس از تکمیل تحقیقات نامحسوس بازداشت شد اما مدعی بود که افرادی از بستگانش با مادر او اختلاف داشتند و تلاش می‌کرد تا مسیر پرونده و افکار کارآگاهان را به سوی نزدیکان مادرش سوق دهد ولی باز هم کارآگاهان برای اثبات ادعاهای او و با راهنمایی‌های قاضی صفری به تحقیقات نامحسوس ادامه دادند که در نهایت مشخص شد افرادی که «محمدعلی ۴۳ ساله» از آنان نام می‌برد هیچ انگیزه‌ای برای ارتکاب جنایت نداشتند.

به همین خاطر همه سرنخ‌ها فقط به خود «محمدعلی» می‌رسید و او تنها مظنون این ماجرای دلهره‌آور بود. با گذشت چندین روز از بازداشت وی بالاخره مدارکی از وقوع جنایت به دست آمد و بدین ترتیب تنها متهم این پرونده با دستورهای خاص مقام قضایی مورد بازجویی‌های فنی قرار گرفت تا این که وی وقتی در تنگنای سؤالات فنی دست‌وپا زد به ناچار قتل مادرش را پذیرفت و گفت: آن روز، هنگامی که بسیار عصبانی بودم با بطری شیشه‌ای به سر مادرم کوبیدم و او را به قتل رساندم. زمانی که فهمیدم دیگر نفس نمی‌کشد پیکرش را درون خودرو انداختم اما به دلیل ترسی که سراسر وجودم را فرا گرفته بود، نمی‌دانستم آن را کجا ببرم. این بود که به سوی جاده چناران رفتم و پیکر مادرم را در بیابان رها کردم ولی چون از شناسایی جسدش ترس داشتم که مورد ظن پلیس قرار بگیرم همان بطری مشروبات الکلی که همراهم بود را روی پیکرش ریختم و آن را آتش زدم.

سپس بدون این که به جسد نگاه کنم سوار خودرو شدم و به مشهد بازگشتم. مدتی بعد هم با طرح نقشه رفتن مادرم به کوهنوردی، به پلیس آگاهی رفتم و ماجرای گم شدن او را گزارش دادم تا خودم شاکی این پرونده باشم!

متهم این پرونده جنایی درحالی تصمیم گرفته بود حقیقت تلخ قتل مادر را بیان کند که روز قبل از آن قاضی دکتر صادق صفری با حضور در بازداشتگاه پلیس به ارشاد و راهنمایی وی پرداخت تا راز قتل مادرش را پنهان نکند! به همین دلیل جوان ۴۳ ساله بعد از آن که یک شب با وجدان خود درگیر بود بالاخره روز گذشته لب به اعتراف گشود و راز جنایت هولناک خود را فاش کرد.

ساعتی بعد هم کارآگاهان با دستورهای ویژه مقام قضایی عازم بزرگراه آسیایی شدند و بقایایی از جسد زن میانسال را با راهنمایی متهم کشف کردند بدین ترتیب حکایت تلخ «آن شب مادری مُرد!» بر روح و روان این جوان ۴۳ ساله مستولی شد.

 

 

منبع: خراسان
ارسال نظر