صبح که مالک یک انتشاراتی در محدوده بولوار آموزگار به محل کارش رسید، متوجه شکسته شدن قفل کرکره و باز بودن در مغازه شد. او پس از ورود به محل کارش با جای خالی پرینتر و برگههای سفید و چاپ شده روی زمین مواجه شد. او برق مغازه اش را وصل کرد و دید هرچند کابلهای برق یکی از سیستم هایش از پریز جدا شده، کامپیوترها سر جایشان هستند و تنها یک دستگاه پرینتر رنگی و پنکه جدیدی که امسال برای مغازه اش خریده، به سرقت رفته است.
مالک این واحد صنفی بلافاصله با پلیس تماس گرفت و از سرقت اجناس مغازه اش خبر داد. در پی این گزارش، با دستور سرهنگ ابراهیم خواجه پور، رئیس کلانتری سجاد، تیمی از مأموران این کلانتری به محل سرقت اعزام شدند.
مأموران پس از حضور در محل، با بازبینی تصاویر دوربینهای داخل و بیرون مغازه متوجه شدند که حوالی ساعت ۵ صبح، دو مرد جوان در مقابل این واحد صنفی ایستادهاند. در ادامه، آنها مشغول دست کاری قفل کرکرههای مغازه شدند. دقایقی بعد با باز شدن قفل مغازه، یکی از آنها درحالی که میکوشید چهره اش را با لباس بپوشاند وارد مغازه شد. او در ابتدا به سراغ دستگاه پرینتر رفت و برای برداشتن پرینتر همه کابلهای برق را از پریز جدا کرد و بعد با خالی کردن کاغذهای چاپ شده و سفید داخلش آن را از مغازه خارج کرد.
پنهان کردن لوازم بین شمشادها
چند ثانیه بعد، متهم دوباره به داخل برگشت و پنکه را از مغازه بیرون برد. دو متهم پنکه را میان شمشادهای بیرون مغازه گذاشتند و پرینتر را به اتفاق هم از آنجا بردند. در ادامه، مأموران دیدند پنج دقیقه پس از رفتن آن ها، مردی جوان با لباس کار در قاب دوربین ظاهر شد. این فرد حین تردد در پیاده رو، چشمش به پنکه وسط شمشادها افتاد و با نگاهی به خیابان، پنکه را برداشت و با خود برد. هرچند مأموران و مال باخته تصور میکردند که این مرد جوان با متهمان در ارتباط است، دقایقی بعد با بازگشت متهمان به محل این فرضیه رد شد.
در ادامه بررسی تصاویر دوربین ها، مأموران دیدند متهمان برای برداشتن پنکه به محل بازگشتند، اما با جای خالی پنکه روبه رو شدند. دو متهم هرچه اطراف را گشتند، رد و نشانی از پنکه پیدا نکردند و در ادامه از قاب دوربین خارج شدند. تیم تحقیق با استفاده از اشراف اطلاعاتی و تحقیقات میدانی، موفق به شناسایی متهمی شد که پنکه را برداشته بود.
مأموران متهم را با هماهنگی مقام قضایی دستگیر کردند. هرچند متهم منکر انجام هرگونه جرمی بود، پس از انتقال به کلانتری و مشاهده تصاویر دوربینهای مداربسته اعتراف کرد: ساعت ۵ صبح بود و داشتم به محل کارم میرفتم که ناگهان متوجه پنکه وسط شمشادها شدم. تصور کردم پنکه خراب است و صاحبش آن را بیرون انداخته است. برای همین آن را برداشتم.
دزدها پنکه را خریدند!
متهم که نگران آبرویش بود، در پاسخ به این سؤال که پنکه را چه کرده است، گفت: پس از برداشتن پنکه، داشتم به سمت محل کارم میرفتم که در یک فضای سبز به سرویس بهداشتی رفتم. لحظاتی بعد وقتی از سرویس بهداشتی خارج شدم، دو مرد جوان را دیدم که پنکه را برداشتهاند و میخواهند ببرند.
من که مطمئن بودم این پنکه ارتباطی با آنها ندارد، پنکه را از آنها گرفتم. آن دو نفر در ابتدا گفتند که این پنکه متعلق به خودشان است و من آن را دزدیدهام. این حرف مرا عصبانی کرد و من به خاطر لج بازی حاضر نشدم پنکه را به آنها بدهم. این دو جوان شروع به تهدید کردند که من گفتم به پلیس زنگ میزنم. پس از حدود ۱۰ دقیقه مشاجره، یکی از آنها گفت که پنکه را میخریم؛ چند میفروشی؟ من هم گفتم یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان. یکی از آنها همان جا پول را با تلفن همراهش به حساب من واریز کرد و من پس از دریافت پیامک واریز، پنکه را به او دادم.
در ۱۰ دقیقه از ما دزدی شد
با توجه به این اعتراف، تیم تحقیق هم زمان به بررسی حساب متهم پرداخت. در این بررسی مشخص شد که ساعت ۵:۳۰ صبح، فردی به نام مهدی به حساب متهم پول واریز کرده است. مأموران با این سرنخ توانستند متهم اصلی را شناسایی و محل اختفای او را ردیابی کنند. تیم تحقیق در ادامه رسیدگی به این پرونده، با هماهنگی مقام قضایی، این فرد را در یک عملیات ضربتی دستگیر و به کلانتری منتقل کرد. متهم در بدو ورود به مقر پلیس، هیچ مقاومتی نکرد و حتی بدون مواجهه با مستندات پلیس، بیشتر اتهاماتش را به جز شکستن قفل مغازه پذیرفت.
متهم در بازجویی مدعی شد: آن روز من به همراه یکی از دوستانم با خودروی شخصی دور میزدیم. خودروی خود را در محدوده بولوار دانش آموز پارک کردم تا در خیابان آموزگار با هم قدم بزنیم. در حین قدم زدن متوجه شدیم قفلهای کرکره انتشاراتی باز است. دوستم، حمید، بیرون مغازه ایستاد و من وارد آنجا شدم. اولین چیزی که دیدم یک دستگاه پرینتر بود و با اینکه سنگین بود، آن را به سختی از مغازه خارج کردم. بعد به داخل برگشتم و یک دستگاه پنکه برداشتم.
خودروی ما از محل این انتشاراتی فاصله زیادی داشت، به همین خاطر پنکه را داخل شمشادها گذاشتیم و پرینتر را با خودمان دو نفری تا محل پارک خودرو بردیم. متهم ادعا کرد: حدود ۱۰ تا ۱۵ دقیقه بعد ما برای برداشتن پنکه به آنجا برگشتیم، اما دیدم پنکه نیست. خیلی تعجب کردیم که چطور در این مدت کم پنکه به سرقت رفته است.
در همان محدوده دور زدیم تا اینکه پنکه را در یک فضای سبز پیدا کردیم. من رفتم پنکه را بردارم که فردی دیگر مانعم شد. من ابتدا میخواستم به زور و تهدید پنکه را از او بگیریم، اما متهم دیگر حاضر نبود پنکه را بدهد. حتی به او گفتم پنکه را از من دزدیدهاند، اما باز هم کوتاه نیامد. در آخر، وقتی دیدیم او ممکن است توجه دیگران را جلب کند و دردسر شود، به پیشنهاد دوستم پنکه را از او خریدیم. من از حساب خودم برای این فرد یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان واریز کردم.
متهم در ادامه اعترافاتش مدعی شد: «همدستی که همراه من بود هیچ نقشی در این سرقت نداشت. او حتی وارد مغازه نشد و من به تنهایی این کار را کردم.» پس از تکمیل مستندات پلیس درباره این پرونده، متهمان به دادسرا ارجاع داده شدند.