در

به بهانه زادروز استاد محمدرضا شفیعی کدکنی

در هشتاد و هفتمین زادروز دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی فرزند خراسان و استاد بلامنازع زبان و ادبیات فارسی با چند برش خواندنی از زیست علمی او به روایت دکتر محمدجعفر یاحقی آشنا می شویم.

به بهانه زادروز استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
0 دقیقه

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، زاده ۱۹مهر ۱۳۱۸ در کدکن خراسان است که البته امروز به شهر تبدیل شده و از حومه نیشابور قدیم به شمار می‌رود. این روستازاده نجیب در نوجوانی به مشهد آمد و درس حوزه خواند و به‌ دلیل توان ذهنی بالا  و استعداد بسیار زیاد، در فراگیری مسائل دینی و ادبیات عرب، از خود توانایی های قابل توجهی نشان داد. در مشهد، شاگرد استادانی بود که در ادبیات عرب نامدار بودند؛ از جمله ادیب نیشابوری دوم. بعد با همان کسوت وارد دانشگاه فردوسی می‌شود و در دانشگاه نیز خودش را به عنوان یک دانشجوی موفق، صاحب مکتب و ‌نظر نشان می‌دهد و مدارج را یکی پس از دیگری طی می کند. هوش و توانمندی شفیعی کدکنی در دوران کارشناسی ادبیات به حدی بود که رساله این دوره تحصیلی او با موضوع موسیقی شعر، بعدها به کتابی مشهور تبدیل شد. او شاگرد بزرگانی همچون احمدعلی رجایی بخارایی و غلامحسین یوسفی بود. برخی از  مجموعه شعرهای استاد شفیعی کدکنی عبارت اند: از  زمزمه ها، شبخوانی، از زبان برگ، درکوچه باغ های نیشابور، بوی جوی مولیان، از بودن و سرودن.  بدون تعارف باید خرسند و خوشحال باشیم که در روزگاری زیستیم که او در فضای زبان و ادبیات فارسی قدم زد و تنفس کرد.

برای شنیدن ناشنیده ها درباره این استاد بزرگ و بی نظیر، به سراغ دکتر محمدجعفر یاحقی، از دوستان صمیمی او و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی رفتیم و پای صحبت هایش نشستیم.

kadkani1

اینشتین و شفیعی کدکنی از دانشگاه پرینستون

من اولین بار شفیعی کدکنی را در سال  ۱۳۴۸ در کتابخانه آستان قدس رضوی دیدم. جوانی لاغراندام وارد اتاق شد. آن زمان محمدرضا تازه دکتری گرفته بود؛ دوستی ما از آن روز شروع شد و تا امروز ادامه دارد. یادم می آید در سال ۲۰۱۰، سال ۱۳۸۹ خودمان، ایشان برای  فرصت مطالعاتی به  دانشگاه پرینستون آمریکا رفته بود. من هم برای کنفرانسی به لس‌آنجلس رفته بودم که تصمیم گرفتم نزد ایشان بروم و احوالشان را بپرسم. دو شب تقریباً در پرینستون با ایشان زندگی کردم؛ در خانه‌ای که دانشگاه پرینستون در اختیار ایشان گذاشته بود. زندگی مجردی عالمانه را از شفیعی دیدم. آن جا اتاقی که در اختیار استاد گذاشته بودند، نزدیک اتاقی بود که اینشتین در آن‎جا زندگی می کرد. 

شفیعی در آن دوران از تحقیق و مطالعات طولانی مدت در طول روز دست نمی کشید ، حقیقتا او همواره شخصیتی بسیار کوشا بوده است. استاد شفیعی در چند جمله، کوهی از تجربه و اندوخته است که چهره ها و شخصیت های متعدد و بزرگی را از نزدیک دیده و همه این‎ها در تکوین شخصیت ایشان موثر بوده است. این آموختن ها از او انسانی ساخته که نشستن در محضرش برای همه آموزنده است و یکی از نمونه های کوچک این ادعا شاگردانی است که کلاس هایش  را تجربه کرده اند. کلاس های او همواره پرتعداد و موثر است و حتی غیردانشگاهیان هم به این کلاس ها رفت و آمد دارند.

kadkani2

نام شفیعی کدکنی بدون تردید بر پیشانی همه نام‌ها می‌درخشد

 شفیعی کدکنی ترکیب گذشته و حال، گذشته و آینده است؛ یعنی چشم‌انداز آینده را همان گونه  می‌بیند که چشم‌انداز گذشته را دیده است. تحصیلات کلاسیک را که در دانشگاه و ادبیات عرب را که در حوزه فراگرفته، همان قدر برایش معرفت انگیز است که نظریه های ادبیات غرب. چشم انداز آینده نگرانه و نوآورانه  ای که در نگاه شفیعی است، در کمتر اندیشمندی می توان دید.

قطعاً ادبیات فارسی در روزگار ما، از چند دهه پیش و بعد از انقلاب، به نام شفیعی کدکنی نامبردار است. هرجا سخن از ادبیات فارسی است، نام شفیعی کدکنی بر سر زبان است؛ در همه جا، از شرق تا غرب. من در ژاپن بودم، در آمریکا بودم، در تاجیکستان بودم، در هند بودم. هرجا بودم، در حوزه‌های علمی، حوزه‌های آکادمیک و به‌خصوص آکادمیک مرتبط با زبان و ادبیات و فرهنگ ایران، نام شفیعی کدکنی بدون تردید در پیشانی همه نام‌ها می‌درخشد؛ حتی بزرگانی مثل خانلری، زرین کوب و فروزانفر به اندازه شفیعی وسعت نام و حضور ملموس در ذهن‌ها ندارند. در ادبیات جهان، در کشورهای مختلف و در جاهای مختلف، نام ایشان را دیدم. این در حالی است که شفیعی کدکنی هرگز در جلسات و کنفرانس‌ها و مجامعی که معمولاً عامل معرفی افراد است، شرکت نمی‌کند. نامش غایبانه در همه جا هست، بدون این که خودش در آن جا حضور داشته باشد.

kadkani3

خراسان در نگاه شفیعی  

استاد شفیعی از دانشکده ادبیات مشهد، حوزه علمیه خراسان و انجمن‌های ادبی خراسان سر برآورده است و بنابراین یک حسی به خراسان و به ویژه نسبت به نیشابور دارد. نیشابور یک حضور حسی در وجود ایشان ، در شعر ایشان و در نگاه ایشان دارد. شاید ساعتی و روزی نباشد که کلمه نیشابور، مفهوم نیشابور، از ذهن ایشان یا از قلم ایشان نگذرد. کتاب شعر ایشان، شاید نخستین مجموعه شعرهایشان، «در کوچه‌باغ‌های نیشابور» است که زبانزد خاص و عام است. این کتاب سال‌ها قبل منتشر شد و همچنان تر و تازه در اندیشه‌هاست و تأثیرگذار است. 

رفاقت اخوان و شجریان و بزرگان با شفیعی 

در کنار اخوان ثالث، شفیعی کدکنی به عنوان نماد علاقه ویژه به خراسان معرفی می‌شود. دوستی شفیعی با بسیاری از شاعران خراسان، نمایان است؛ اما در این میان دوستی او با اخوان ثالث و محمدرضا شجریان از عمق ویژه ای برخوردار بود. اخوان و شفیعی از یکدیگر تاثیرات فراوانی گرفتند. محمدرضا شجریان نیز این چنین رابطه ای با استاد شفیعی داشت و بسیاری از اشعار او را در قالب آثار موسیقایی خوانده است.

kadkani4

حق به سلامت دارش 

من همیشه وقتی به تهران می روم یا استاد محمدرضا شفیعی به مشهد می آید، همدیگر را می بینیم ولی به دلیل این که شنوایی استاد در سال های اخیر مقداری سنگین شده است، زمانی که کسی می خواهد چیزی به ایشان بگوید، باید روی کاغذ یا به صورت های دیگری صحبت هایش را بنویسد تا ایشان پاسخ دهد. هربار از شفیعی دعوت کردم ایشان به مشهد آمده و این نشانه علاقه ویژه او به خراسان و مشهد است.

   ماجرای سفر تاجیکستان در سال ۸۹

همیشه دوستان زیادی در خارج از کشور درخواست هایی را برای حضور دکتر شفیعی در کشورشان مطرح می کنند و مشتاق دیدار با ایشانند؛ اما معمولا این دعوت ها را در نهایت احترام به طرف مقابل، نمی پذیرند. شاید بپرسید چرا؟

این ماجرا به درگذشت استاد ایرج افشار بر می گردد. ۱۸ اسفند ماه ۱۳۸۹بود که قرار بود استاد برای شرکت در برنامه ای به تاجیکستان بروند؛ ولی همین که خبر درگذشت ایرج افشار را به او دادند از سفر منصرف شد؛ وقتی با ایشان تماس گرفتم و خواستم در سفر تاجیکستان همراه ما و دوستانمان در خردسرای فردوسی باشند، با بغض شدید پشت تلفن گفتند: «بعد از ایرج افشار دیگر نمی توانم به هیچ جایی سفر کنم، دیگر روحیه سفر ندارم.»

بعد از آن دیگر استاد شفیعی به هیچ کشوری سفر نکرد...

منبع: خراسان
ارسال نظر