این دختر در ادامه اظهار کرد: «یک سال ازمرگ مادرم گذشت و پدرم دوباره ازدواج کرد. نامادریام زن بدی نبود، اما من هرگز نتوانستم او را جای مادرم بپذیرم به طوری که گوشه گیر شدم وآموختم که ساکت باشم. دلم ذرهای محبت میخواست ولی نمیدانستم چگونه آن را طلب کنم! از چه کسی بخواهم مرا درآغوش بگیرد، نوازشم کند! حسرت دوستت دارم دردلم باقی مانده بود و تنها به همان عکس مادرم نگاه میکردم که ازچشمانش عشق میبارید!
خلاصه ۴سال قبل زمانی که ۱۴ ساله بودم عاشق پسری شدم که ازحرف هایش «محبت» میبارید! «سروش» ۴سال ازمن بزرگتر بود و من احساس میکردم بالاخره یکی مرا میبیند و دوستم دارد. زمانی فهمیدم که این عشق خیابانی فقط یک هیجان است که دریافتم «سروش» از من سوءاستفاده میکند و همه حرف هایش چیزی جزفریب و خیال واهی نیست! دراین شرایط بود که رهایش کردم، اما خیلی زود «پارسا» درمسیر زندگیام قرارگرفت و از یک سال قبل با او وارد رابطه شدم. فکر میکردم او با دیگران فرق دارد. چرا که بیشتر برایم وقت میگذاشت و حرف از ازدواج و آینده میزد! من هم باور کردم و دوباره درگیرعشقی خیابانی شدم!
رابطه خوبی داشتیم تا این که مدتی قبل گوشی تلفنم را برداشتم و به «سروش» پیام دادم. خودم نمیدانم چرا این کار را کردم. شاید دلم میخواست مطمئن شوم که هنوز خواستنی هستم ودیگران به من توجه میکنند! شاید هم از ترس تنهایی بود، اما همین پیام نام «خیانت» را برپیشانیام زد چرا که «پارسا» متوجه پیام شد و مرا دختری خیانتکارخواند. او به شدت عصبانی شد و طوری کتکم زد که هنوز همه پیکرم درد میکند! من با گریه و التماس فریاد زدم اشتباه کردم. اما او گوش نمیداد و مدعی بود زندگی اش نابود شده است! او که ادعا میکرد مرا بیشتر ازجانش دوست دارد خیلی تحقیرم کرد و کتکم زد!...
حالا هم به کلانتری آمدم تا کُمکم کنید. من شیوههای دوست داشتن را بلد نبودم و مدام درخیابان دنبال «محبت» میگشتم. از همان کودکی احساس میکردم تنها هستم. هرکسی ذرهای محبت نثارم میکرد، عاشقش میشدم، اما اکنون دیگر نمیخواهم تحقیر شوم. کتک خوردن حقم نبود! میخواهم از نو شروع کنم....»
با راهنماییهای تجربی و پلیسی سرگرد احسان سبکبار (رئیس کلانتری شفای مشهد) پیگیری قضایی ایراد ضرب و جرح عمدی این دخترجوان درحالی دردستورکارپلیس قرارگرفت که مشاورههای روانشناختی و علمی نیز برای آگاهی وی از فرجام تلخ دوستیهای خیابانی و دخترانی که هستی وآینده خود را درقمار عشقهای هیجانی از دست دادهاند، دردایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.